تبليغاتX
بارانه - داستان

بارانه

دراین وبلاک هرنوع مطلبی را که از طرف بابا و مامان علیه من نوشته شده باشد به شدت تکذیب می کنم

 

درجنگلی یک آهو با بچه هایش در کنار درختی زندگی می کرد.

یک روز که شب شده بود یکی از آهوها را ببر شکار کرد. مادرش غمگین شد.

 بعد از سال ها مادر آهو به کمک بچه آهو آمد ولی نتوانست به بچه اش کمک کند.

چند روز بعد با دو بچه اش آمدند. این دفعه توانستند بچه اش را نجات بدهد.

بعد به خوبی و خوشی زندگی کنند.

           بارانه نشاطی

نکته: توی این چند سال چرا ببر بچه آهو رو نخورد نمی دونیم (بابای بارانه)

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12  توسط بهمن و ندا  |