![]()
تاکستان -توی ساندویچی
بارانه:این مغازه یه جوریه ، من به این آقا اعتماد ندارم
شما ساندویچ و بخورین اگه نمردین من می خورم
![]()
![]()
جاده ی همدان
بارانه: بابا یواش تر برو ، می افتیم همه میمیریم ها!
بعدش هم، من بیشتر نگران جون خودم هستم تا شما.
+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 18  توسط بهمن و ندا
|


