بعد از برگشتن از مهمونی![]()
بارانه : نمی دونم چرا هروقت بهم خوش میگذره نمی تونم توی اتاق خودم بخوابم
مامان : بابا میاد برات قصه میگه تا خوابت ببره
می رم کنارش دراز میکشم . لپ منو محکم میکشه و بعد انگشتاش رو می بوسه و میگه:
ـ بوس چند رسانه ای ایرانسل!
پا میشه و به مامان میگه:
مامان اینو توی وبلاگم بنویس و بعد ماجرای لپ کشیدن رو تعریف میکنه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
