بعد از خوردن بستنی
بارانه : می رم غنچه ام رو بشورم و برم زینب رو صدا کنم .
بابا : غنچه چیه ؟
بارانه : لبم دیگه ! مگه لبم غنچه نیست؟
![]()
![]()
![]()
بارانه: بابا ، بریم شهر بازی؟
بابا: نه!
(تلفن زنگ می زنه)
بابا: برو گوشی رو بردار!
بارانه: عمراً اگه برم.
بابا: به حرف بابات گوش نمی دی اون وقت می خوای ما به حرفت گوش بدیم؟
بارانه:بچه به باباش می ره .