تبليغاتX
بارانه

بارانه

دراین وبلاک هرنوع مطلبی را که از طرف بابا و مامان علیه من نوشته شده باشد به شدت تکذیب می کنم

  

بارانه:مامان داری می ری بیمارستان ، اگه بمیری حسابت رو می رسم

مامان:برای چی؟

بارانه: من حوصله موصله ندارم

 

هنگام تماشای فیلم چرند پسران آجری

بابا:تو هم مثل این دختره بدون اجازه ی ما با کسی ازدواج می کنی؟

بارانه(بعد از کمی مکث):سوال سختیه ،خیلی سوال سختیه!

 

خاله آرزو یه کاردستی براش درست کرد و یه نقاشی روی اون کشید

بارانه:خاله ، این  عکس کیه؟

خاله:خودم

بارانه:این یکی هم حتمن منم.

خاله:ازکجا فهمیدی؟

بارانه:از شکم گنده اش.

    

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23  توسط بهمن و ندا  | 

 

 

پس از دعواهای مامان و دختر

 

بارانه: بابا ،اصلن برو این زنت رو طلاق بده!

 

-چرا؟

 

- آخه این مامان اعصاب منو خرد میکنه

 

اگه دیگه روزمادر براش نقاشی کشیدم!!!

 

فقط برا تو نقاشی می کشم

 

-خب، دخترم ،مامانت راست میگه.

 

- تو هم که حرف اونو میزنی.

 

اصلن هردوتایی تون منو ترک کنین!

 

         

 

پس از دعواهای بابا و دختر

 

بارانه : مامان حق داره تو رو طلاق بده!

 

شما هم که چیزی نداری ؛ چند تا کتاب و کیف و کفش.

 

ماشین و کامپیوتر هم که مال ماست.

 

پ.ن:  بچه مون فیلم  زیاد می بینه ...

 

 

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت 23  توسط بهمن و ندا  | 

 

 

(موقع خواب)

 

بارانه: یه چیز می خوام بگم ولی نمیگم

 

مامان:...

 

بارانه:صبح می بینی که من مردم.

 

مامان:...

 

بارانه: اگه تو چشمام نگاه کنی می فهمی برا چی میخوام بمیرم؟

 

مامان:...

 

بارانه: این شعر رو هم برای یادگاری می خونم و.

 

مامان:پا شو برو ازیخچال شیر و خرما بگیر بخور!

 

(چند دقیقه بعد،پس از رسیدن به مقصودش)

 

بارانه: مامان ندا، یه چیزی بگم؟

 

من صبح نمی میرم ؛خدا رو شکر !

 

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1387ساعت 20  توسط بهمن و ندا  |