تبليغاتX
بارانه

بارانه

دراین وبلاک هرنوع مطلبی را که از طرف بابا و مامان علیه من نوشته شده باشد به شدت تکذیب می کنم

 

ـ دخترم ، برای چی غروبی اینقدر گریه کردی؟ حیف اون اشکهای مثل مرواریدت نبود؟

ـ مامانی، چرا می گی مثل مروارید ؟

ـ آخه مثل مروارید قیمت داره.

ـ پس میشه باهاش یه چیزایی خرید؟؟؟

        ==============

             یک شعر   

              ای گل زیبایی

              امشب کجایی

              من تو رو دوست دارم

             برات شکوفه می آرم

                  (بارانه)

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23  توسط بهمن و ندا  | 

 

رفت روی میز تحریر خاله اش و پشت پاش 9تا بخیه خورد . بیمارستان رو روی

 

 سرش گذاشت موقع تزریق بی حسی و بخیه کردن  .

 

 صبح فردا ورجه وورجه هاش شروع شد . وقتی کسی مواظبش نبود-

 

 با همون پا می دوید وتا چشمش به کسی می افتاد روی زانوهاش می رفت.

 

 

(دو روز بعد )

 

موقع عوض کردن پانسمان  باز گریه ها و ...:

 

-من چقدر بی شعورم که به حرف شما گوش نمی دم

 

 

(دوهفته بعد)

 

 بخیه رو کشیدیم با همان جنگولگ بازی هاش

 

 

(ده روز بعد ازگشیدن بخیه )

 

 مثل همیشه با عجله و سربه هوا توی هال می دوه.

 

خاله آرزو: اینقدر این کار رو بکن تا سرت بخوره به دیوار بشکنه.

 

مامان: اون روزی رو می بینم که با پای شکسته 40روز توی خونه نشسته ای .

 

بارانه : آخه تقصیر من نیست ، تقصیر این گلدون زیباست که

 

 چشم منو به خودش خیره کرده بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1387ساعت 11  توسط بهمن و ندا  |