میخوام برم بیرون خرید کنم
مثل همیشه می چسبه به من و میگه:
- بابا،اجازه بده من هم بیام!
- دخترم ، شبه ، سرده.
- خواهش می کنم !
- باز که ...
- قول می دم توی مغازه هیچی نخوام.
- عزیزم ، سرده ، سرما می خوری
- ...
(توی مغازه)
- دارم به کیک ها نگاه می کنم فکر نکنی منظورم اینه که برام بخری ها!
- ....!!!
و بازهم به مقصودش می رسه .
+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1387ساعت 21  توسط بهمن و ندا
|
