تبليغاتX
بارانه

بارانه

دراین وبلاک هرنوع مطلبی را که از طرف بابا و مامان علیه من نوشته شده باشد به شدت تکذیب می کنم

 

1

 

-بابا بزرگ ،اجازه می دی از باغچه یه گل بچینم؟

 

-برای چی؟

 

-بابام ناراحته ،برای اون می خوام بچینم.

 

2

 

بابا: توی ماشین بشینین تابرم نون و ماکارونی بخرم

 

(چند دقیقه ی بعد)

 

بارانه:مامان،فکر کنم بابا ما رو گذاشته تا باز بره

 

تنهایی صفا کنه.

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1386ساعت 13  توسط بهمن و ندا  | 

 

دوست داشتم

حوله ی پشت در اتاق باشم

چون حوله ها هیچ وقت نمیگن

ما حوصله مون  سر رفته.

(بارانه)

 **************** 

 

 

به نظر شما این رسمشه که

سه ماه از رفتنم به پیش دبستانی بگذره

بابام تازه عکسم رو توی وبلاگ بذاره؟

آخه من چی بهش بگم ؟ها!چی بگم؟

 

 

 

+ نوشته شده در  ششم دی 1386ساعت 23  توسط بهمن و ندا  |