1
-بابا بزرگ ،اجازه می دی از باغچه یه گل بچینم؟
-برای چی؟
-بابام ناراحته ،برای اون می خوام بچینم.
2
بابا: توی ماشین بشینین تابرم نون و ماکارونی بخرم
(چند دقیقه ی بعد)
بارانه:مامان،فکر کنم بابا ما رو گذاشته تا باز بره
تنهایی صفا کنه.
+ نوشته شده در بیست و یکم دی 1386ساعت 13  توسط بهمن و ندا
|

